احمد بن محمد ميبدى

398

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

بگداخته ، سر در سرّ خود گم كرده از وله و حيرت بدانجاى رسيده كه به درب مسجد رسول بگذشت ، چنان از خود بىخود و چنان مستغرق آن شد كه سلام بر رسول خدا را فراموش كرد و جلال و عظمت رسالت به جان و دل او چنان تاختن كرد كه جاى سلام بر رسول نگذاشت و به زبان حال گفت : يعلم الله ، گر همىدانم نگارا شب ز روز ! چون بر مصطفى برگذشت و سلام نكرد ، حضرت تند در او نگرست ، دل وى را ديد چون كشتى در درياى غيب افكنده ، باد جلال از وزشگاه تجلّى برخاسته ، كشتى شكسته و سلمان سرگشته ، زبان او به زيارت دل رفته ، دل در جان آويخته ، جان در حق گريخته ! مصطفى دانست كه سلمان از خود رها شده ، و مرغش از روزن دل به عالم ملكوت پرواز كرده ! پس بدان اى جوان‌مرد كه عمدهء كار ، مرغ است و گرنه قفس بىمرغ به چه شايد ؟ كه گفته‌اند : قفس قالب است و مرغ امانت ! پر او عشق ، پرواز او ارادت ! افق او غيب ، منزل او درد ، هرگه كه اين مرغ امانت ، از قفس بشريّت بر افق غيب پرواز كند ، فرشتگان عالم بالا ، دستها به ديدهء خود باز نهند ! تا برق اين جمال ، ديده‌هاى آنان را نربايد ! مصطفى هرچند از احوال سلمان باخبر بود ، ليكن غيرتى بر صحراى سينهء او گذر كرد ! گفت : اى سلمان ، برمىگذرى و سلام مىنكنى ! سلمان جواب نداد ! رسول فرمود : اى سلمان ، آخر نه من راهت نمودم « 1 » آيا نه به شفاعت من همى اميد دارى ؟ سلمان جواب نداد ! رسول فرمود : سرّ ( دل ) سلمان در آن ساعت در خداوند زاريد ! كه خدايا ، يا زبانى ده تا جواب دهم ، يا جوابى از بهر من بازده ! جبرئيل همان دم با شتاب آمد ! حضرت فرمود : جبرئيل ، امروز به‌شتاب آمدى ؟ گفت : آرى ، كه سلمان در غرقاب است . اى محمّد ، خداوند تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : كه به سلمان مىگوئى : نه من راهت نمودم ؟ ! تو را راه كه نمود ؟ مىگوئى : نه اميد به شفاعت من دارى ؟ در همه عالم كرا زهرهء شفاعت بود تا دستورى من نباشد ؟ اى محمّد ، تو بر كوه طور نبودى آن روز كه ما ندا كرديم كه آن ذرّهء سلمان در ميان ذرّه‌ها متوارى و خيمهء عشق بر صحرا زد و غيرت ( أَرِنِي ) * را استقبال كرد ، آنگاه ندا آمد كه اى موسى ، تو پندارى كه در اين ملك ، عاشق خود تويى ؟ درنگر به اين خاك طور ، تا در زير هر ذرّه‌اى عاشقى بينى كه همه ايستاده و مىگويند : رَبِّ أَرِنِي * ! آنگاه پيغمبر سلمان را نوازش كرد و فرمود : هركسى بخواهد به بنده‌اى نگرد كه خداوند دل او را نورانى كرده ، به سلمان نگرد ! تفسير لفظى [ آيات 67 الى 89 ] 67 - الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ . دوستان ( گناهكار ) در آن روز ( رستاخيز ) همه دشمن يكدگر باشند ! جز پرهيزكاران از شرك ( كه همه باهم دوستند ) .

--> ( 1 ) نوشته‌اند وقتى سلمان به حضور رسول اكرم رسيد برده‌اى بود كه آزادى نداشت و حضرت او را از صاحبش خريد و آزاد و راهى كرد .